شده گاهی اوقات یه تصویر، یه جمله، یه قطعه از یه خاطره، یه قطعه از موسیقی، بیاد و بچسبه به ذهنتون؟
من الان اونطوری شدم. چند ساعتی میشه که این مصرع توی سرم میچرخه. میچرخه و منو با خودش میچرخونه.
گفت که سرمست نه ای! رو که از این دست نه ای!
پ. ن : چندین سال پیش، دو روز قبل از روز تولد آقا امام زمان (عج)، خواب دیدم تو راهروی دانشکده ایستادم. یکی از اساتیدم (یک اولاد پیغمبر؛ یک سید طباطبایی مهربان، متین، مومن واقعی و بی ریا و دلسوز، که با آرامش و تسلط درس میداد و حتی یک بار هم عصبانیتش رو ندیدم) هم کمی دورتر با چند تا از دانشجو ها صحبت میکرد. صدایی بهم گفت: " این مرد از دوستان منه. بهش اعتماد کن."
دیشب خواب استادمو دیدم. باید زیر مدرکم رو امضا میکرد. ولی کمی ازم ناراضی بود. شرم بر من که بیشتر از دو ساله برای عرض سلام خدمتش نرفتم. شرم بر من....
سلام . از همه توجهتون ممنونم. راستش نیدونم چی باید بگم ...
درباره اطلسی که بافت دل ... و همونی که می چسبه به دل...همه اش برمی گرده به اون ضربه های قلبی که داره بار تمام این سالهای گذشته و خستگی های بجا مونده رو تحمل می کنه ...
سلامتی تون و برآورده شدن حاجاتتون رو از خدا می خوام
سلام.
متقابلا برآورده شدن آرزوهاتون و رسیدن به مقصود دلتون رو براتون آرزو دارم. به حق آبروی علی مولا (ع). آمین.
انشاالله که شما هم مورد عنایت امام زمان(عج) باشید و به زودی به اونچه میخواهید برسید.
صدایی که بهتون میگفت...
این صداها...به نظرم بعضیها خیلی مأنوسند با این صداها و گاهی هم تصویرها و عطرها و نورها...یاالله.
خدانصیب کنه برای همهمون.
ممنونم. همون مورد توجه بودن آرزومه. حتی گاهی میگم ازم ناراضی نباشند هم کلی سعادته. راضی بودنشون که جای خود داره.
الهی آمین. خانمی رو میشناسم که صبحها قبل از نماز صبح حضور خانم فاطمه زهرا (س) و گرمای دست مبارکشون رو حس میکنه. دیگه از این بهتر آدم چی میخواد؟ واقعا خدا نصیب کنه.
پاسختون زیبا بود و دقیقاً مورد نظرم.
نمیشه راحت گذشت از اینکه آدمهایی پرده نشین باشند و دائم الذکر و من ِ روسیاه؟!
راجع به وبلاگم هم مگه چی داره داخلش؟ جز تکرار مکررات؟ جز چیزهایی که قابل دسترسه؟
من واقعاً شرمندهی بزرگوارانی مثل شما هستم و همراهانی دیگه.
وبلاگ شما تکرار مکرراته؟؟!!! به فرض محال هم باشه! مگه نکات آموزنده تکراری میشن؟ یاد آوری ها و راهنمایی ها.
اینطور نفرمایید. دشمنتون شرمنده بشه اولا. ثانیا بزرگواری از خودتونه. بی تعارف میگم.
شما جزو دوستان و آشنایان " قدیمی " بنده هستید. هم از نظر آشنایی در پرشین لاگ و هم از نظر آشنایی و شریک بودن در یک سری خاطرات دوران کودکی! به فرض که در دو شهر جدا بزرگ شدیم. ولی همون وقت که شما کلاس اول رفتید منم رفتم! همون سال که من برنامه ی " بچه ها! بچه ها!" (مهرنگ و اورنگ) و " سفرهای دور و دراز هامی و کامی" و " والتون ها" و سریال " مرد اول" و " فیلیپر" و ... رو میدیدم شما هم دیدید. و همینطور علی آقای ساکن زمین.
نه که اینجا (همینی که اسمشو گذاشتم وبلاگ) خیلی حرفهای جدید توش داره؟! دور هم هستیم و حرف میزنیم دیگه! بی تعارف و بی غل و غش. من از بابت همین دوستانی که بصورت ثابت خواننده ی نوشته هام هستند هم مفتخرم و هم شاکر. اصلا اینجا رو محیط مجازی نمی بینم. چون انسانهایی که میان و میرن همه افرادی نجیب و شریف هستند و حقیقی.
خدا نکنه دوستانم نوشتن رو کنار بذارند و یا راه اظهار نظر رو ببندند. من یکی که احساس خفقان بهم دست میده اگه این اتفاق بیفته. حالا اگه دوست دارید من دچار خفقان بشم بسم الله!!! D:
سلام فرشته خانم
خوش به حالتون که مورد توجهید.بعضی وقتها فکر میکنم خوش به حال آنهایی که بی ریا و صادقانه عاشقند.
این شبها خیلی منو دعا کنید لطفاْ .خیلی به دعا محتاجم.
والان این اطلس نو بافت دلم شده که ؛ دل به دام تباهی افتد مگر آنکه تو آن را حفظ فرمایی؛
سلام به روی ماهت.
چی بگم؟ اگه بگم مورد توجه نیستم دروغ گفتم. همه مون هستیم. نشانه اش هم عاشقی مون به اهل بیته. اگه خدا و اونها نخوان که اینطوری نمی بودیم! می بودیم؟
محتاجم به دعا. هم من و هم چهار نفر از نزدیکانم. الحمدلله سلامتی هست. همین از همه مهمتره.
یه چیزی بگم؟ اون روزا که کوآلالامپور بودم خیلی دوست داشتم بهت زنگ بزنم که باز هم ببینمت. ولی روم نشد. الان اینقدر از خودم لجم گرفته! :(
سلام
مدتیست که به وبلاگتون سر میزنم .اظهار عقاید صادقانتون من رو بر اون داشت که با اجازه صفحتون رو تو پیوند هام قرار بدم .میدونید با وجود کثرت وبلاگ َوبلاک با کیفیت کم یافت میشه .امیدوارم بتونیم با ایجاد این فضا ها برای همدیگر مفید باشیم.خدا نگهدار
و علیک سلام.
با اظهار لطفتون شرمنده ام کردید. موفق باشید انشالله.
خوش آمدید.
سلام
ای وای پس چرا نگفتید!؟ من همش فکر میکردم مزاحمتون میشم اگر بخوام بیام ببینمتون :(
سلام بهناز جان.
خوب روم نشد دیگه. فک کردم خسته از سر کار برمیگردی خونه دیگه مزاحمت نشم. حتی یکی دو بار هم دستم سمت تلفن رفت ها. بعد گفتم حتما مزاحمم. این مدلیم دیگه! :(
عکس خیلی زیباست . شعر هم....
بله. به نظر خودم هم همینطوره. مخصوصا شعر که شاهکار مولاناست.