فرشته
یکشنبه 11 آذر 1386
سخنی با حافظ

با سلام و درود خدمت حضرت حافظ محترم و با اطمینان و  آرزوی اینکه اوقات خوشی را در بهشت برین سپری می فرمایید، اگه خدای نکرده جسارت نباشه یه سئوال خودمونی و از سر بی ریایی دارم:

 چطور ممکنه که کسی مثل من یک لا قبای بسیار معمولی تر از معمولی، خیلی راحت بدونه و بتونه بگه که :

" اندرون من خسته دل میدانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست "

اما کسی مثل حضرتعالی بگه:

" اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست " ؟

 البته اگه لطف بفرمایید و فرموده ی خودتون رو بهم یادآوری نفرمایید که:

سخن شناس نه‌ای جان من، خطا این جاست

 چون خودم خیلی خیلی خوب میدونم سخن شناس نیستم. اما اینو هم میدونم که اونی که در درون من در فعان و در غوغاست خود خودم هستم. چون همه ی ناگفته هایی که باید گفته میشدند رو (حداقل ۹۷٪ اش رو ) به درونم منتقل کردم و نتیجه اش این شده که عالم و آدم بهم بگن:

چهره ات خیلی آرومه. اصلا بهت نمیاد عصبی یا پریشان باشی!

 اصلا خموشی من کجا و خموشی حضرتعالی کجا؟ شرمنده از جسارتی که کردم. این روزها این بیت شعرتون زیاد توی سرم رفت و آمد میکنه. چه کنم؟؟


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آذر 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 22392