با سلام و درود خدمت حضرت حافظ محترم و با اطمینان و آرزوی اینکه اوقات خوشی را در بهشت برین سپری می فرمایید، اگه خدای نکرده جسارت نباشه یه سئوال خودمونی و از سر بی ریایی دارم:
چطور ممکنه که کسی مثل من یک لا قبای بسیار معمولی تر از معمولی، خیلی راحت بدونه و بتونه بگه که :
" اندرون من خسته دل میدانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست "
اما کسی مثل حضرتعالی بگه:
" اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست " ؟
البته اگه لطف بفرمایید و فرموده ی خودتون رو بهم یادآوری نفرمایید که:
سخن شناس نهای جان من، خطا این جاست
چون خودم خیلی خیلی خوب میدونم سخن شناس نیستم. اما اینو هم میدونم که اونی که در درون من در فعان و در غوغاست خود خودم هستم. چون همه ی ناگفته هایی که باید گفته میشدند رو (حداقل ۹۷٪ اش رو ) به درونم منتقل کردم و نتیجه اش این شده که عالم و آدم بهم بگن:
چهره ات خیلی آرومه. اصلا بهت نمیاد عصبی یا پریشان باشی!
اصلا خموشی من کجا و خموشی حضرتعالی کجا؟ شرمنده از جسارتی که کردم. این روزها این بیت شعرتون زیاد توی سرم رفت و آمد میکنه. چه کنم؟؟ |