فرشته
شنبه 30 تیر 1386
Inside Out

اول اینکه ....

توی یکی از فرمهایی که توی یکی از مصاحبه های استخدامی پر کردم، چند تا تست روانشناسی هم بود. یکی از سئوالها این بود که چه چیزی شما رو بیشتر از هر چیز دیگه ای عصبانی میکنه؟ جوابش راحت بود: بی انصافی و تکبر. 

یعنی رفتارهایی که توی چند تا از همین مصاحبه ها هم به وضوح شاهدشون بودم: طرف (یعنی صاحب کار) حق خودش میدونه که از اون بالا بالاها به من جویای کار نگاه کنه. حق خودش میدونه جیک و پوک مشاغل قبلی منو در بیاره؛ ریز و درشت سوابق کاری و تجربی منو بدونه؛ بفهمه چرا به همکاریم با اون شرکت (یا شرکتهای) قبلی ادامه ندادم؛ اما اگه من فقط سئوالهای ساده ای مثل: "فعالیت شرکت شما چیه؟‌ چند ساله تاسیس شده؟ آیا برای این پست، جایی خالی شده یا اینکه در حال گسترش بخش بازرگانی تون هستید؟ " بپرسم واویلاااااااااااااا ! جوری نگاه میکنند که انگار - استغفرلله - کفر قرآن شده!

یکی دیگه شون ازم پرسید " آیا حاضرید آزمایشی یک ماه بدون حقوق کار کنید؟ " از اونجایی که بخاطر سئوالهای قبلی و نوع نگاهش (تکبر و تحقیر) تصمیم خودمو گرفته بودم، پرسیدم "چرا؟! " گفت: " برای اینکه از فیلتر رد بشید و ما با مقدار مهارت و تجربه تون کاملا آشنا بشیم." گفتم: "کار کردن در جایی یعنی ایجاد یک رابطه. رابطه ی دو طرفه که یک طرفش کارفرما و طرف دیگه اش کارمند قرار داره. همون اندازه که شما به گردن من حق خواهید داشت من هم حقوقی خواهم داشت. خیر. حاضر نیستم یک ماه رایگان کار کنم. "

کاش ازش می پرسیدم : " اگه من یک ماه توی خونه بشینم و براتون کار نکنم، حاضرید آخر ماه برام حقوق مورد درخواستم رو بفرستید؟! " حیف شد نپرسیدم. حیفففففففففف ....

دوم اینکه:

هییییییییییچ خوشم نمیاد این کارفرماها توی آگهی هاشون قید می کنند همراه رزومه تون یک قطعه عکس بفرستید. نه که اوضاع اجتماعی امن و امانی داریم؟؟!  تازه، آیا اگه کسی ظاهر جذاب و دلنشینی نداشته باشه، حق کار کردن نداره؟‌ شاید طبیعت بعضی از کارها اینطور بطلبه که کارمندش ظاهر خوب و به قول آگهی ها " آراسته " داشته باشه، اما این دلیل نمیشه که! من که جایی عکس نفرستادم. نمیخوان که نخوان!!!

سوم اینکه:

چرا وقتی میریم فرم پر میکنیم آدمو تحت فشار میذارن که باید بگی حقوق درخواستی ات چقدره!؟ وقتی من هنوز نمیدونم برای این شغل قراره چقدر از توانایی هام استفاده بشه چطوری میتونم حقوق درخواستی مو بگم؟ درسته که علاوه بر تجربه و توانایی ها، ما وقتمون رو هم در اختیارشون میذاریم،  ولی باز هم نمیشه عددی رو تعیین کرد. فرض کنیم مقدار درخواستی مون عدد x  باشه. و اونها فقط بتونن x-y به کارمندشون پرداخت کنند بی اینکه بدونند کار این کارمند حتی به اندازه ی  x+y هم ارزش داره. اون وقت هم فرصت رو از خودشون گرفتند و هم از اون داوطلب. برای تخمین میشه به آخرین حقوق دریافتی داوطلب (اگه با سابقه هست) مراجعه کنند. بد میگم؟ برای بی سابقه ها هم که این سئوال میتونه خیلی بیشتر برباد دهنده ی فرصت باشه چون ممکنه عددی ذکر کنند که بسیار پرت باشه. یا خیلی کم و یا خیلی زیاد....

چهارم و پنجم و ششم هم داره ولی هرچی غر زدم کافی و بلکه، زیاده.


یکشنبه 24 تیر 1386
If I thought you'd ever change your mind

شاید لازم نباشه بگم چرا تقریبا همیشه همراه این قطعه گریه میکنم...

I would bring you flowers in the morning
Wild roses as the sun begins to shine
Sweet perfume in tiny jeweled caskets
If I thought you'd ever change your mind

I would take you where the music's sweetest
And feed you winter fruits and summer wine
Show you things you've only read in story books
If I thought you'd ever change your mind

I would bring you happiness
Wrapped up in a box and tied with a yellow bow
I would bring you summer rain
And rainbow skies to make your garden grow
And in the winter snow, my songs would keep you from the cold

But what use of flowers in the morning
When the garden they should grow in is not mine
And what use is sunshine if I'm crying
And my falling tears are mingled with the wine

I would bring you happiness
Wrapped up in a box and tied with a yellow bow
I would bring you rainbow skies
And summer rain to make your garden grow
And in the winter snow, my songs would keep you from the cold

I would bring you flowers in the morning
Wild roses when the sun begins to shine
Winter fruits and summer wine
Sweet perfume and columbine
If I thought you'd ever change your mind
If I thought you'd ever change your mind

 

 

 

I would bring you summer rain and rainbow skies to make your garden grow ....

 

اگر تنها ذره ای اطمینان میداشتم که نظرت عوض خواهد شد

صبحگاهان آنگاه که خورشید شروع به پرتو افشانی میکند

برایت خرمنی از گلهای سرخ و عطرهای خوشبو می آوردم...

اگر تنها ذره ای اطمینان میداشتم که نظرت عوض خواهد شد

 

تو را به زیباترین بخش سرزمین موسیقی می بردم

 

با میوه های زمستانی و شراب تابستان از عزیزی چون تو پذیرایی میکردم

 

و همه ی آنچه که تنها در افسانه ها یافت میشوند را به تو نشان میدادم ...

 

شادی را در جعبه ای زیبا تزیین شده با روبانی زرد به تو تقدیم میکردم

 

به همراه باران تابستانی و آسمانهای رنگین کمانی برای شادابی باغ گلهایت

 

و ترانه هایم تو را از سوز و سرمای برف زمستان محفوظ نگاه میداشت...

 

اما فایده ی گلهای صبحگاهی چیست وقتی که در باغچه ای رشد کنند که مال من نیست؟

 

و فایده ی پرتو آفتاب وقتی که چشمانم گریان است و اشکهای غلطان روی گونه ام با شراب یکی می شوند؟

 

 

اگر تنها ذره ای اطمینان میداشتم که نظرت عوض خواهد شد

صبحگاهان آنگاه که خورشید شروع به پرتو افشانی میکند

برایت خرمنی از گلهای سرخ وحشی و عطرهای خوشبو می آوردم...

شادی را در جعبه ای زیبا تزیین شده با روبانی زرد به تو تقدیم میکردم

 

به همراه باران تابستانی و آسمانهای رنگین کمانی برای شادابی باغچه های خانه ات

 

و ترانه هایم تو را از سوز و سرمای برف زمستان محفوظ نگاه میداشت...

 

خرمنی از گلهای سرخ وحشی و عطرهای خوشبو ...

اگر تنها ذره ای اطمینان میداشتم که نظرت عوض خواهد شد

تنها ذره ای ....

 


>>

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آذر 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 22379