فرشته
دوشنبه 24 مهر 1385
سهراب همراه

 جوی زمان، در خواب تماشای تو می رویَم

سیمای روان، با شبنم افشان تو می شویَم

پرهایم؟ پرپر شده ام. چشم نویدم، به نگاهی تر شده ام.

این سو نه، آن سویم.

و در آن سوی نگاه، چیزی را می بینم، چیزی را می جویم.

سنگی می شکنم، رازی با نقش تو می گویم.

برگ افتد، نوشم باد: من زنده به اندوهم. ابری رفت،

من کوهم: می پایم. من بادم: می پویم.

در دشت دگر، گل افسوسی چو بروید، می آیم، می بویم.

 

شکایتی نیست. این نیز بگذرد.

شکایتی بود. به چند قطره اشک تبدیل شد و چکید.

دردی بود از بغض در گلو.

نیازی به نوشدارو نیست.

گذشت....

 


یکشنبه 16 مهر 1385
....Once Upon A

Dancing bears
Painted wings
Things I almost remember
And a song someone sings
Once upon a December

Someone holds me safe and warm
Horses prance through a silver storm
Figures dancing gracefully
Across my memory

 Far away, long ago
Glowing dim as an ember
Things my heart
Used to know
Things it yearns to remember

 

And a song
Someone sings
Once upon a December


>>

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آذر 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 22378